از پارسال که پخش سریال تاریخی افسانه جومونگ از شبکه سه شروع شده،پرببینده ترین سریال در ایران محسوب میشه.اما باید توجه داشت چیزی که این سریال رو جذاب کرده،سواره نظام زره پوش هان و ساختن شمشیرهای مقاوم توسط موپال مو(رئیس آهنگرهای جومونگ)،تیراندازی جومونگ از هر طرف حتی با سه تیر(که دروغی بیش نیست) است. بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم ! در سریال افسانه جومونگ،سربازان هان دارای سواره نظام زره پوشی اند که تیرهای دیگر کشورها به اونا نفوذ نمی کنن.ابتدا به چندتا از عکس های این سواره نظام دقت کنین. در تاریخ جهان،همه ی اسناد تاریخی که به دست اومده نشون میده که سواره نظام زره پوش تا اغاز قرون وسطی فقط مخصوص ایرانیان بوده و تا اون زمان در دنیا هیچ کشوری نتونسته بود اونارو بسازه.در قرون وسطی اروپاییان از طرز ساختش آگاه شدن و شوالیه ها از این زره استفاده می کردن.جالب اینکه در ایران به این سواره نظام ها،سواره نظام زره پوش می گفتن و در بقیه جاها سواره نظام آهنین.نامی که دقیقا بر سواره نظام کشور هان نهاده شده. حالا به این عکس ها هم نگاهی بندازین: به سلاح این سوارکار دقت کنین.سلاحی که دقیقا در سریال به کار می برن. سوار سنگیناسلحهٔ اشکانی در حال نبرد با شیر فکر می کنم چون هان با اشکانیان همسایه بود زره های ایرانیان اولین بار بود که در جهان اختراع شده بودند،کره ای ها اومدن تحقیق کردن و میراث همسایه ی هان یعنی ایران رو دزدیده اند. در تاریخ جهان باستان،ساخت اولین شمشیرهای فولادی به دست ایرانیان در زمان سلسله ی اشکانیان انجام شد؛در حالی که در سریال جومونگ ساخت شمشیرها اول به دست هان ها و بعد توسط گوگوریو انجام میشه.در حالی تا پایان سلسله ی اشکانیان هیچ کشوری در جهان نتونسته بود شمشیری نظیر اون رو بسازه.بعد از اشکانیان،یعنی در زمان ساسانیان،شمشیرهای پیشرفته تری نسبت به شمشیرهای دوره ی اشکانیان ساخته شد که در دنیا نظیر نداشتند و عامل پیروزی ایرانیان در جنگ ها با دشمنانشان بخصوص رومیان بود. دوستان همه ی این چیزهایی که گفتم نوشته ی خود ایرانیان نیست،بلکه این اسناد از نوشته های مورخان معتبر رومی مثل پلوتارک و ... اقتباس شده.در ادامه چندتا از این نوشته هارو مطرح می کنم. در تاریخ جهان باستان هیچ کشوری مثل تیراندازان دوره ی اشکانی ،تیراندازان ماهری نداشتند.تیراندازان دوره ی اشکانی که سوارکانی چابک هم بودند،در جنگ ها به شیوه ی جنگ و گریز وارد میدان می شدند و از همه طرف به سپاهیان دشمن حمله ور می شدند.اما این سواره نظام سبک اسلحه هرگز با دشمن از نزدیک درگیر نمی شدند و به هنگام نزدیکی سربازان دشمن از آن ها دور می شدن و سربازان دشمن که فکر می کردند دارن فرار می کنند،دست به تعقیبشان می زدن؛اما چون این سوارکاران به هر طرف پخش می شدند،به هنگام فرار موجب پراکنده شدن و از هم پاشیدن سپاه دشمن می شدند و مهم ترین ویژگی که موجب میشد دشمن شکست بخورد تیراندازی از پشت بود که سربازان کشورهای دیگر بخصوص رومی های قدرتمند و مغرور،تجربه ی اون رو نداشتند. سوار سبک اسلحهٔ اشکانی سوار اشکانی در حال تیراندازی از پس شانه از جومونگ می گذریم،میریم سراغ سریال امپراتور بادها(جومونگ 2).وقتی جومونگ گوگوریو رو تاسیس کرد،نسل های جومونگ به مدت 700 سال بر کره فرمانروایی می کردند.کره ای ها هم حالا دارن سریال های این سلسله رو می سازند که تا الان سه سریالشو تموم کردن.(جومونگ 1 و 2 و 3) عزیزانی که سریال امپراتور بادهارو دیدن،خودشون می دونن وقتی جنگ بین بویو و گوگوریو در زمان شاه یوری (پسر جومونگ) شروع میشه،شاه تسو،شاه بویو، سلاح جنگی میسازه که عامل پیروزیش در جنگ اول میشه.این سلاح همان ارابه جنگیه که شاه تسو افتخار اختراع اونو به مردم بویو می دونه.این کره ای ها برای اینکه به (دروغ) نشون بدن که تمدن پیشرفته ای نسبت به سایر ملل دارن،بارها به تاریخ و میراث ایرانیان دستبرد زده اند.مثلا در سریال جواهری در قصر همان طوری که سریال نشون میده یانگوم اولین سزارین رو انجام میده.در حالی که 16 قرن قبل از یانگوم،این عمل رو در ایران انجام می دادن. عزیزانی که سریال رو با دقت دیده باشن،در یکی از قسمت ها یانگوم میگه که بیماری شاه ناشی از ویروس هایی !!!!!! است که از طریق شیر گاوها به ایشون امنتقل شده؛در حالی که تا اون زمان کسی نام میکروب و ویروس رو نمی دونست.اینهم یه دروغ دیگه. بگذریم. برمی گردیم به سریال امپراتور بادها.وقتی این ارابه ها ساخته میشن مهم ترین قسمت سریال یعنی جنگ با گوگوریو که منجر به شکستش میشه،شروع می شود.اول دوتا عکس از اون ارابه ها ببینید. سلسله ی هخامنشیان حدود 5 قرن!!!! قبل از گوگوریو در ایران حکومت می کرد.در اون زمان کوروش کبیر که مشغول جنگ با دشمنان ایران بود،در بیشتر جنگ هاش پیروز میشد.عاملی که موجب برتری ایرانیان بود،ساخت ارابه های جنگی داس دار،گردونه ها و سپاهیان فیل سوار (که موجب ترس و وحشت دشمنان میشد)بود. ارابه های جنگی رو در جهان اولین بار در زمان کوروش ساختن که در هنگام جنگ سپاهیان دشمن رو تارومار می کردند و صفوف دشمن رو بهم می ریختند.این ارابه ها چرخ های محکمی داشتن که در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به پایین و درست در زیر آنها دو داس دیگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابهها این داسها به هر چیزی که برمیخوردند از هم میشکافتند.این ارابه ها چنان وحشتی در جنگ برای دشمن ایجاد می کرد که تعداد زیادی از ابتدای جنگ فرار می کردند.داس های این ارابه ها چنان تیز بودند که به هنگام برخورد با سر سربازان،سرشان از بدنشان جدا می کرد و به علت تیزی بسیار این داس ها،سربازان حتی فرصت نمی کردن چشم هایشان را ببندن و چشم های اونا باز می ماند.حالا به چندتا عکس از ارابه های داس دار نگاهی بندازید: برمی گردیم به سواره نظام زره پوش.اسناد تاریخی در مورد ساخت این زره ها نخستین بار در جنگ کارهه (حران) توسط رومی ها نوشته شد.در ادامه به جنگ حران می پردازیم تا عظمت تاریخ ایران آشکار شود: جنگ کارهه (حران) در 16 اردیبهشت سال 53 قبل از میلاد،در زمان پادشاهی ارد دوم،دو سپاه ایران و روم در کارهه رودرروی یکدیگر گرفتند. امپراتوری روم در آن زمان توسط سه فر ادره می شد:پومپه،ژولیوس سزار و کراسوس.هر یک از افراد مذکور در جنگ های بسیاری با دشمنان روم پیروز شده بودند و روم را بین خود تقسیم کرده بودند.رومیان که بعد از این جنگ ها به خود مغرور شده بودند و فکر میکردند در دنیا همتایی ندارند،با 43000 نفر دست به حمله به ایران زدند.ارد پادشاه ایران،سورنا فرمانده دلیر ایرانی رو با 10000 نفر به مقابله با کراسوس فرستاد.دوستان رقم ها رو مقایسه کنید 10000 نفر در مقابل 43000 نفر.از 10000 سرباز ایرانی 9000 نفر سوارکار بودند. در ابتدا ایران نماینده ای نزد کراسوس فرستاد تا از جنگ دست بردارد .اما کراسوس با غرور جواب داد:پاسخ پادشاه ایران رو در سلوکیه پاسخ خواهم داد. سفیر و نماینده سورنا پس از این سخن کراسوس تبسم کرد و کف دست خود را به کراسوس نشان داده و گفت: هرگاه روی این کف دست ممکن است مو در آید، شما نیز به شهر سلوکیه میتوانید داخل شوید و جواب پادشاه ایران را بدهید. بعد از این ارد وارد ارمنستان شد و اونو فتح کرد.اما سپاه ایران کراسوس رو با جنگ های چریکی به حران کشاند. بالاخره جنگ اصلی در حران شروع شد.کراسوس بلافاصله دستور تشکیل تستودو(دژهای انسانی مربع شکل) به سربازانش داد.ایرانیان طبل های جدیدی ساخته بودند و درون آن ریگ هایی گذاشته بودند که موجب رمیدن اسب های رومیان میشد.در این لحظه سواره نظام سبک اسلحه (تیراندازان) وارد میدان جنگ شدند.این سواره نظام کمان های بزرگ جدیدی داشتند که هم برد بیشتری داشتند و هم با اونا می تونستند پاهای سربازان پیاده نظام رومی رو که تستودو تشکیل داده بودند هدف گرفته و زخمی کنند.پس از کمی جنگ رومی ها با این تیرها محاصره شدند و سواره نظام زره پوش که سلاح های رومیان و تیرهای اونا به زره ها اثر نمی کرد،موجب کشته شدن بسیاری از رومی ها شد.سواره نظام سبک اسلحه که به طور پراکنده و نامنظم می جنگیدند بسیاری از رومیان رو به خاک افکندند و وقتی سواره نظام رومیان به دنبال اونا می اومد،این سرباز ها پراکنده شده و موجب از هم پاشیدن سپاه رومیان می شدند.در این جنگ این تیراندازان حتی می تونستند به هنگام فرار از عقب هدف بگیرند و رومی هارو بکشند؛و وقتی تیرها تموم میشد فورا به عقب برمی گشتند،تیر برمی داشتند و دوباره به جنگ برمی گشتند.این تیرها به همراه آب و غذا برای سربازان توسط شترها آورده میشد.ولی چون رومیها تدارکاتی نداشتند،تشنگی بر اونا غلبه کرده بود.سربازان ایرانی با تاکتیک خاصی عوض میشدند تا سربازان خسته استراحت کنند و بعد از استراحت دوباره به جنگ برمی گشتند. کراسوس که دید ایانیان تیرهایشان تموم شدنی نیست و هرگز خسته نخواهند شد،پسرش رو برای شکست محاصره فرستاد که سپاه پسرش بلافاصله به وسیله ی سواره نظام زره پوش و تیراندازان نابود شد و پسرش هم کشته شد.سر پسرش رو بریدند و بر نیزه زدند تا رومی ها ببینند.بعد از این نماینده ی سورنا و بعد خودش به چادر کراسوس اومد و از او خواست که صلح کند.کراسوس از سورنا یه اسب خواست و سورنا یک اسب مخصوص به او داد.بعد کراسوس با سورنا روانه اردوی ایران شد تا باهم مذاکره کنند.اما رومیان خیال کردند که می خواهند کراسوس رو اسیر کنند و یکی از سرداران رومی چند نفر از ایرانیان رو کشت که جنگ کوچکی درگرفت و کراسوس در این نبرد کشته شد. در این جنگ 20000 از رومی ها کشته شدند و 10000 نفر اسیر و 4000 نفر زخمی شدند و تعداد کمتر از 5000 نفر موفق به فرار شدند.در حالی که تلفات ایرانیان بسیار اندک بود و می توان گفت که تلفاتی نداشتند. از راست به چپ:آرایش نظامی رومیان در میدان جنگ به این صورت ( تستودو ) بود . پیادگان با سپر یک دژ آهنین به وجود می آوردند و سواره نظام در پناه آن قرار می گرفت ---- این تصویر برپایه نوشته پلوتارک از سواره نظام رزهپوش ایران آن زمان ترسیم شده است. تیراندازی چابک ایرانیان جلسه بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران 2059 سال پیش در چنین روزی در سال 52 قبل از میلاد، جلسه ای برای بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران (کارهه) ، برگزار شد .برخی از اظهارات افسران رومی ، و در واقع دلایل شکست روم ، به این شرح است : - سپهبد سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه استفاده کرد. - هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی پر از آب حمل می کرد و مانند ما دچار تشنگی نمی شد. - به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. - سربازان ایرانی به نوبت با تاکتیک خاصی که برای ما تازگی داشت از میدان خارج می شدند وبه استراحت می پرداختند. - سواران ایران قادر به تیر اندازی از پشت سر هستند که ما تجربه آن را نداریم . - ایرانیان کمانهای تازه اختراع کرده اند که با آنها توانستند پای پیادگان مارا که باسپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان قلعه درست کرده بودیم به زمین بدوزند. - ایرانیان دارای زوبین های دوکی شکل بودند که با دستگاه کاملا تازه ای تا فاصله دور پرتاب می شد. - شمشیرهای آنان شکننده نبود. - هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد . - سربازان ایرانی حق عقب نشینی و تسلیم شدن ندارند و تا آخرین نفس باید بجنگند . - این بود که ما شکست خوردیم و هفت لژیون را به طور کامل از دست دادیم و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد. در نبرد حران ، در زمان روبرو شدن دو لشگر، به فرمان سورنا ( فرمانده ایرانیان )، لشگریان از خود صداهای ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت. لشگر ایران در ابتدا قصد حمله با نیزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشینی به خود گرفت.چون رومی ها فکر کردند سپاه ایران درحال فرار است ایشان را تعقیب کردند که با تیرباران پارتها مواجه شدند. Ammianus Marcellinus سوار زره پوش پارسی را چنین با تعجب تصویر می کند: " شوالیه(knight) پارسی لباسی تمام آهنین دارد. تمام اعضای بدن او در میان ورقهای قطور فلزی پوشیده اند و در بین اعضا ، مفصلهای فلزی قرار دارند. با مهارت تمام ،جمجمه ای فلزی سرش را فرا گرفته است. هیچ پیکان و نیزه ای در او اثر نمی کند . شاید تنها راه نفوذ بر آن، باریکه کوچکی باشد که از طریق آن می بینند و یا سوراخهای ریزی که برای تنفس تعببه شده اند. و نیز اسبهایشان توسط پوشش چرمین محافظت می شوند. در زمان ساسانیان نیز از این زره ها استفاده میشد.به توصیف یکی از یونیان در مورد این زره ها توجه کنید: آمیانوس افسر یونانی تبارسواره نظام ارتش روم که متولد شهر انطاکیه در سوریه بوده ٬ از نزدیک شاهد این ارتش مخوف بوده است. او به همراه ژولیانوس امپراتور روم در جنگ با ایران درزمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی شرکت داشته و پس از شکست و کشته شدن ژولیانوس به همراه بازمانده سپاه روم به روم بر میگردد و به کار نگارش تاریخ روم می پردازد و از نظامی گری کناره می گیرد. او ارتش ایران را در دشت های پهناورمیان رودان ( بین النهرین ) اینگونه توصیف می کند : نکته:بخشی ازا این مقاله از گشتی در تاریخ ایران زمین اخذ شده است.
ایرانیان افواج منظم سواره نظام زره پوش را با صفوفی چنان انبوه به مقابله ی رومیان می فرستادند ٬ که از برق زره و سلاح آنان چشم دشمنان خیره می شد. افواج سوار گویی یکپارچه آهن بود. تن افراد بکلی از صفحات آهن پوشیده شده بود و چنان این آهن بر بدن می چسبید که مفاصل خشک زره به سهولت از حرکات اعضای بدن تبعیت می کرد. برای محافظت چهره نقابی بر رخ می افکندند و بدین جهت هیچ تیری ممکن نبود بر بدن کارگر شود مگر در سوراخ های کوچکی که در مقابل چشم و شکاف های باریکی که زیر سوراخ های بینی تعبیه کرده بودند و از آنجا با کمال صعوبت نفس می کشیدند. بعضی از آنها نیزه ای در دست گرفته ٬ در یک جا بی حرکت می ایستادند ٬ چنانکه گفتی به وسیله زنجیر آهن به هم متصل شده اند. در جوار آنان تیراندازان دستها را دراز کرده کمان خود را به زه می کردند ٬ به قسمی که زه به جانب راست سینه تماس می یافت و پیکان تیر به دست چپ می پیوست. در اثر فشار ماهرانه ی انگشت ٬ تیر می جست و خروشی از آن بر می خواست و جراهتی هولناک وارد می کرد.
او در جای دیگر می گوید :
ایرانیان در جنگ مغلوبه طاقت نمی آوردند ٬ زیرا فقط عادت داشتند شجاعانه از دور بجنگند و اگر می فهمیدند که قوای آنها عقب نشینی آغاز کرده است ٬ مانند ابر طوفانی پس می کشیدند و چون از عقب تیراندازی می کردند دشمن نمی توانست آنها را تعقیب کند.
خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240 هزار کیلومتر است و پس از "خلیج مکزیک" و "خلیج هودسن" سومین خلیج بزرگ جهان به شمار می آید.

خلیج فارس
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقه ای مهم و راهبردی به شمار می آید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می توان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندرعباس و بوشهر را نام برد.
دریانوردی در خلیج فارس پیشینه بسیار طولانی دارد، ولی نخستین مدارک قطعی در این زمینه به سده چهارم پیش از میلاد مربوط است.
دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب 500 سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد.
کشتی های او طول رودخانه "سند" را تا کرانه های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند.
داریوش اول برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه ای که در محل این کانال به دست آمده، نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد، چنان که فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.
در دوره داریوش دوم ناوگان ایران به رهبری سردار "صداسب" ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وی عازم مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک "اشانتی" و سواحل بنین پیش رفتند، ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام گذاشتند.

دریای عمان و خلیج فارس
زمین شناسان معتقدند که در حدود 500 هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
دریانوردی در خلیج فارس پیشینه بسیار طولانی دارد، ولی نخستین مدارک قطعی در این زمینه به سده چهارم پیش از میلاد مربوط است. پس از بسته شدن راه بازرگانی میان خاور و باختر در دوره عثمانی، پرتغالی ها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر سده شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند، اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد.
اولین بار یونانی ها بودند که این خلیج را "پرسیکوس سینوس" یا "سینوس پرسیکوس" که همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیرایرانیان نوشته اند، آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنانکه یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز "پارسه" و "پرسپولیس" یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند.
"استرابن" جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می کند. همچنین "فلاریوس آریانوس" مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام "پرسیکون کیت" که چیزی جز خلیج فارس نیست، نام می برد.
از ویژگی های بارز خلیج فارس که آن را از سایر دریاهای مشابه ممتاز و برتر کرده است ذخائر سرشار دریایی، غذایی، گیاهی و نفت و گاز است. این امکانات، که مجموع آن به تحقیق در هیچ دریایی وجود ندارد.
دریانوردی در خلیج فارس پیشینه بسیار طولانی دارد، ولی نخستین مدارک قطعی در این زمینه به سده چهارم پیش از میلاد مربوط است
این خلیج از موقعیت ژئوپلتیک، جغرافیای سیاسی و جایگاه مواصلاتی آن که بعد از فتوحات عثمانی ها بهترین مسیر تجارتی شرق و غرب بوده است، بهره مند است. خلیج فارس توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارتند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد.
حال به شرح حال برخی از این جزایر می پردازیم:
جزیره کیش:
این جزیره بیضی شکل با مساحت 7 / 89 کیلومتر مربع و با طول 6 / 15 و عرض 7 کیلومتر ، در جنوب غربی بندرعباس و در میان آب های نیلگون خلیج فارس واقع شده است.
فاصله دریایی این جزیره تا بندرلنگه 50 مایل دریایی است. جزیره کیش از نظر محیط زیست طبیعی، یکی از بکرترین مناطق خلیج فارس است. استعدادهای طبیعی و موقعیت جغرافیایی ویژه آن زمینه بهره برداری جهانگردی و تجاری از آن را در حد قابل توجهی فراهم ساخته است. سواحل کم نظیر این جزیره مرجانی، نه تنها در فصول گوناگون سال بلکه در طول یک روز، در ساعات مختلف جلوه های بدیع و گونه گون و بسیار زیبایی از طبیعت را به تماشا می گذارند.
سواحل کیش در شرق و شمال شرقی و جنوب از زیباترین سواحل جهان است. در سواحل جنوب غربی آن زیباترین منظره غروب خورشید را می توان دید. از جمله نقاط دیدنی جزیره کیش "آکواریوم بزرگ" آن است که در گوشه شرقی جزیره، با معماری زیبا قرار دارد و گونه های مختلف ماهیان و آبزیان اطراف جزیره در آن به تماشا گذارده شده است.
قریب 70 نوع ماهی های تزئینی در این آکواریوم وجود دارد که از نظر شکل و رنگ پولک ها و زیبایی ظاهری، کم نظیر و برخی از آنها نیز بسیار کمیاب هستند. علاوه بر این، مرکز پرورش و کشت مروارید کیش یکی از جذاب ترین دیدنی های جزیره است. اسکله تفریحی جزیره کیش با امکانات مفید و مختصر در بخش جنوبی جزیره از دیگر جاذبه های کیش است.
در این اسکله، سرگرمی هایی از قبیل گردش در روی آب با قایق کف شیشه ای که از بالای آن می توان عبور گروهی ماهی ها و زیبایی های دنیای زیر آب را مشاهده کرد، همچنین امکانات ورزش اسکی روی آب برای علاقه مندان فراهم شده است.
جزیره لاوان:
این جزیره از شمال شرقی به بندر مقام، از شرق به جزیره شتور و از جنوب به حوزه های نفتی رسالت، رشادت و سلمان محدود می شود. وسعت این جزیره 76 کیلومتر مربع است و پس از قشم و کیش بزرگ ترین جزیره ایران در آب های خلیج فارس است.
خلیج فارس از دوران باستان "فارس" نام داشته است
فاصله این جزیره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مایل دریایی است. جزیره لاوان دورترین جزیره نسبت به مرکز استان هرمزگان است. آب و هوای آن گرم و مرطوب و دمای آن در تابستان به حدود 50 درجه سانتیگراد می رسد و رطوبت هوای آن نیز بسیار زیاد است. ذخایر نفتی آب های نزدیک جزیره لاوان بسیار قابل توجه است. در حال حاضر صنایع جزیره منحصر به تأسیسات نفتی است که با نام "مجتمع پالایشی لاوان" فعالیت دارد.
یکی از شگفتی های این جزیره وجود کندو های عسل در کنار تأسیسات نفتی و مخازن آنها است که عسل آنها به رنگ سبز تیره است و بوی نفت می دهد، اما طعم آن مشابه عسل های معمولی است. اهالی جزیره در فصل معینی از سال به صید مروارید می پردازند و تنها کالای صادراتی جزیره، مروارید آن است. این جزیره یک بندرگاه مناسب برای صدور فرآورده های نفتی و یک اسکله فلزی جهت حمل و نقل دریایی دارد.
جزیره هندورابی:
جزیره هندورابی با 8/22 کیلومتر مربع مساحت، در فاصله 325 کیلومتری بندر عباس و 133 کیلومتری بندرلنگه و در حد فاصل بین دو جزیره کیش و لاوان قرار گرفته است.
این جزیره سرزمینی هموار و تقریباً بدون عارضه طبیعی است. بلندترین نقطه آن 29 متر و بزرگترین قطر آن هفت ونیم کیلومتر است. این جزیره از یک رشته ارتفاعات کوتاه پوشیده است و کرانه های آن با شیب ملایمی به دریا منتهی می شوند.
جزیره ابوموسی:
جنوبی ترین جزیره ایرانی آب های خلیج فارس، جزیره ابوموسی است. این جزیره در 222 کیلومتری بندرعباس و همچنین در 75 کیلومتری بندر لنگه واقع شده است. جزیره ابوموسی یکی از 14 جزیره استان هرمزگان است که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5/4 کیلومتر است. شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی می باشد. ارتفاع آن از سطح دریا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم کیلومتر مربع است.

جزیره ابوموسی
جزیره ابوموسی نزدیک ترین پهنه خشکی از خاک ایران به خط استوا است که آب و هوای مرطوب و گرم تری دارد. این جزیره فاقد آب و اراضی مناسب کشاورزی است، ولی کشت و زرع محدودی در آن صورت می گیرد و بیشتر مردم بومی محل به صید ماهی اشتغال دارند.
جزیره تنب بزرگ:
این جزیره در فاصله 14 مایل دریایی از جنوب غربی جزیره قشم، در فاصله 97 مایل دریایی از بندرعباس و در فاصله 27 مایل دریایی از شمال شرقی ابوموسی واقع شده است. طول و عرض آن سه و هفتاد و پنج دهم در سه و نه دهم کیلومتر و مساحت آن 3/10 دهم کیلومتر مربع است. مرتفع ترین نقطه جزیره تنب 53 متر از سطح دریا ارتفاع دارد در قسمت های جنوب غربی این جزیره و در نزدیکی سواحل آن، خانه های مسکونی از راه چندین خیابان و جاده به هم پیوسته اند. این جزیره دارای موج شکن و لنگرگاه است. مردم بومی این جزیره از صید ماهی و مروارید امرار معاش می کنند. در این جزیره معدن خاک سرخ نیز وجود دارد.

تنب بزرگ
جزیره تنب کوچک:
این جزیره مثلث شکل در شش مایلی غرب جزیره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مرکز استان، از طریق دریا، حدود 150 مایل دریایی است. بزرگ ترین قطر جزیره 9/1 کیلومتر و مساحت آن حدود 2 کیلومتر مربع است. این جزیره غیرمسکونی است و مرتفع ترین نقطه آن از سطح دریا، 21 متر ارتفاع دارد.
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه 1960 میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذکر شده است.
اصطلاح "خلیج عربی" برای نخستین بار از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام "سر چارلز بلگریو" عنوان شد و در واقع او بود که به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شکسته است.
سر چارلز بلگریو که بیش از 30 سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 میلادی کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن برای اولین بار نوشت که عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند.
نگاهی چند به تاریخ خلیج فارس:
دولت ماد در روزگار "هوخشتر" به اوج عظمت و قدرت رسید و حدود آن از جنوب به کرانه های جنوبی دریای پارس امتداد پیدا کرد. جزیره ابوموسی با دیگر جزایر خلیج فارس در این دوره، ابتدا جزو یکی از ایالت های جنوب غربی و سپس جزو استان چهاردهم دولت ماد به نام "درنگیانه" و بخشی از کرمان بود.
اما به دلایلی مبهم، شاید دوری مرکز حکومت از آب های جنوب یا جنگ و نزاع های دائمی، فرصت بهره مندی از دریای جنوب را پیدا نکردند. پارس ها ابتدا در بخش های جنوبی ایران سکونت برگزیدند و اولین امپراتوری ایرانی را پایه ریزی کردند و نخستین حکومتی که به طور مشخص به آب های جنوب ایران توجه خاص مبذول داشت، آن را "دریای پارس" نامیدند.
پس از پیدایش امپراتوری های بزرگ ایرانی تا پیش از ظهور اسلام، دریای پارس و برخی از شهرهای ساحلی از مراکز مهم سکونت و تجارت به شمار می رفتند و دریای پارس در ساماندهی سکونت در این شهرها، نقش تعیین کننده ای داشت و بالاخره اینکه تمام این نقاط و مراکز مهم تجاری، تحت سلطه و اقتدار ایرانیان بوده و دامنه قلمرو امپراتوری ایران، آب های خلیج فارس را نیز در بر می گرفته است.

نقشه ماهواره ای خلیج فارس
با ظهور اسلام شرایط تغییر کرد. عرب های ساکن مرکز به تدریج بر تمام شبه جزیره فایق آمدند. نیمه جنوبی خلیج فارس در سده های اولیه دوران اسلامی به سمت خاور، عمان و به سمت باختر، "بحرین" خوانده می شد. با اینکه مناطق کرانه های جنوبی خلیج فارس، جناح جنوبی امپراتوری های پیش از اسلام ایران را شکل می داد، در دوران پس از اسلام بیشتر به منطقه تماس میان ایران و عرب های شبه جزیره عربستان تبدیل شد.
در همین حال، پرتغالی ها نیز بیش از یک قرن به فعالیت های سوداگری در این منطقه پرداختند و ماندگاری آنها در سواحل و جزایر خلیج فارس از 1507 میلادی (913 هجری قمری) آغاز شد و حدود 117 سال طول کشید. "آلفونس دو البوکرک" با اندیشه فرمانروایی بر خلیج فارس و دریای عمان، پس از یک سلسله درگیری ها وارد هرمز شد. درگیری های شاه اسماعیل صفوی با ازبک ها و عثمانی ها و شورش های خارجی در مرزهای شمالی، وی را از پرداختن به مسائل جنوب ایران بازداشت.
در این زمان، پرتغالی ها تمام شهرها، جزایر و بنادر پررونق و مهم خلیج فارس را که تحت فرمانروایی ایرانیان بود، به اطاعت واداشت. در این دوره، جزیره هرمز جزیره ای باشکوه بود. با قدرتمند شدن ایران در زمان حکومت شاه عباس صفوی، شرایط برای بازپس گیری نواحی جنوبی ایران از دست پرتغالی ها فراهم شد. شاه عباس یکی از سرداران خود به نام "امام قلی خان" را مامور بیرون راندن پرتغالی ها کرد و بالاخره پس از درگیری های بسیار توانستند به اقتدار 117 ساله پرتغالی ها در سواحل و جزایر خلیج فارس پایان دهند.
پارس ها ابتدا در بخش های جنوبی ایران سکونت برگزیدند و اولین امپراتوری ایرانی را پایه ریزی کردند و نخستین حکومتی که به طور مشخص به آب های جنوب ایران توجه خاص مبذول داشت، آن را "دریای پارس" نامیدند.
در سال 1763 میلادی، لطیف خان از طرف نادرشاه، جزیره کیش و سایر جزایر ایران از جمله ابوموسی را از دست یاغیان خارج کرد و به بحرین لشکرکشی کرد و شیخ "جبار هوله" را شکست داد و کلید دژ بحرین را برای نادرشاه فرستاد. پس از کریم خان زند نیز آقامحمدخان قاجار، نزدیک به 10 سال با جانشینان کریم خان زند و سایر مدعیان سلطنت جنگ کرد و موفق شد، بر تمام ایران از جمله بنادر و جزایر دریای پارس مسلط شود، در روزگار سلطنت فتحعلی شاه، جزایر دریای پارس، جزو ایالت فارس به شمار می رفت. در سال 1819 میلادی، انگلستان، ناوگان متحدی مرکب از ناوهای شرکت هند شرقی و ناوگان پادشاهی بریتانیا را به بهانه حفظ امنیت و سرکوبی شورشیان به خلیج فارس فرستاد. در مسقط، ناوگان کمکی و قوای اعزامی سلطان دست نشانده مسقط، به ناوگان بریتانیا پیوستند.
نیروهای متفقین از راه دریا و خشکی به محاصره رأس الخیمه، پایتخت قواسم پرداخت و سرانجام پس از شش روز مقاومت، سقوط کرد. بیشتر مردم آن کشته شدند و بیش از 200 فروند کشتی و لنج اعراب قواسم که اغلب ماهیگیری و تجاری بودند به آتش کشیده شدند. این امر، باعث شکست سخت شیخ های امارات کوچک قواسم چون ابوظبی، دوبی، شارجه، ام القوین و رأس الخیمه شد. سپس استعمارگران انگلیسی به کرانه های عرب نشین خلیج فارس گام نهادند.
باغ شاه در فین , قصری مرکب از شاخصهای معماری صفویان , زندیان و قاجاریه است. این بنا به خاطر ذخیره فراوان آبش ( چشمه سلیمانی) , باغی با درختان ستبر, یک استخر با فواره های بسیار و یک حمام تاریخی ( جاییکه امیرکبیر به قتل رسید) بسیار مشهور است. ساختمان اصلی پارک و صوفه به زمان سلطنت شاه صوفی و شاه سلیمان ( پادشاهان صفویه ) نسبت داده می شوند که بعدها , دیگر شاهان صفوی آنرا گسترش داده و به مرمت آن پرداخته اند. بنای باقیمانده فعلی مرکب از دو صوفه است که به شاه عباسی و فتحعلی شاهی شهرت دارند و یک بنا که آنرا کریم خانی می نامند و حمام معروف که در قسمتی از پارک واقع شده و ساختمانی که هم اکنون موزه می باشد . صوفه شاه عباسی در حقیقت یک ساختمان دو طبقه است که در مرکز پارک واقع گردیده و روبروی دروازه باشکوهی قرار دارد . در مرکز صوفه استخر زیبایی نیزوجود دارد . بر روی دیوارها و سقف صوفه , اثرهایی از نقاشیهای رنگی دوران صفویه را می توان مشاهده نمود. این نقاشیها شامل منظره هایی از صحنه های شکار و تصاویر شاهزادگان و غیره می باشد. کتیبه صوفه از سنگ مرمر ساخته شده که تنها تعدادی از قطعات آن باقی مانده اند. صوفه دیگرکه مشهور به فتحعلیشاهی است را در سال 1226 هجری شمسی ساخته اند و در قسمت داخلی این ساختار نقاشیهای دیگری وجود دارند که منظره های مختلفی را همچون کتیبه های گچی با دست نوشته های نستعلیق نشان می دهند اما بیشتر نوشته های آن از بین رقته اند. شاعری به نام خاوری و خطاطی به نام محمد تقی حسینی این شاهکارها را در سال 1226 هجری شمسی انجام داده اند.
نوشتار را با فراز کوتاهى از کتاب «غرب زدگى» زنده یاد جلال آل احمد آغاز مى کنیم.
«ماراتن«Marathon) )در اصل نام دهکده اى است در یونان و در آن محل بود که یونانیها بر ایرانیان فاتح آمدند، در ۴۹۰ قبل از میلاد نخستینکسى که خبر این فتح را از آن دهکده به آتن برد قهرمان شناخته شد و هم اکنون به یاد او و آن واقعه است که دو ماراتن از بازیهاى اساسى المپیک است و آن وقت کدامیک از ما مى دانیم که «آریابرزن» که بود و در تنگ تکاب فارس یانمى دانم در کجاى دیگر مى توانست باشد. در مقابل اسکندر و سربازانش چه رشادتها کرد و چه جانبازیهاکه نکرد.
با این مقدمه کوتاه، اکنون به علل و تشریح این نبرد مى پردازیم که به باور مورخان غربى اولین نبرد سرنوشت سازتاریخ بشر است .
ایرانیان و همسایگان آنان
قبایل ایرانی در هنگام مهاجرات به ایران و تا مدتها پس از سکونت در این سرزمین مستقل از یکدیگر می زیستند . آنان برای خویش دارای سرزمینی
بودند و فرمانروایی از آن خود داشتند . وجه اشتراک آنها ، فقط در فرهنگ و معتقدات بود . این فرهنگ و معتقدات آنان را از دیگر اقوام آریایی جدا می ساخت . به عنوان مثال انها با سکاها که دسته ای از اقوام آریایی بودند ، معتقدات متفاوتی داشتند . سکاها که به تعلیمات زرتشت ایمان نیاورده بودند ، همچنان به معتقدات قبلی آریائیها عمل می کردند ، بخصوص دسته ای از آنها که تورانی نامیده می شدند با پیروان زرتشت جنگهای بسیاری کردند و زرتشت نیز به دست همین قوم کشته شد .
با ورود اقوام ایرانی به فلات ایران ، آنان مدتها درگیر جنگ با ساکنان قدیمی این سرزمین بودند ، اما به تدریج با یکدیگر آشنا و همنشین شدند .
این آشنایی و همنشینی هنگامی صورت گرفت که ایرانیان به عنوان نیروی غالب و پیروز در فلات ایران ساکن شده بودند . از آن پس ایرانیان به تدریج با دستاوردهای تمدنی و فرهنگی اقوام قدیمی ساکن در ایران آشنا شدند . از میان این اقوام ، ایلامیها به دلیل پیشرفتهای فرهنگی و تمدنی بسیار که داشتند از اهمیت بیشتری برخوردار بودند . در نتیجه پس از مدتی ایرانیان خط ، کشاورزی و شهرسازی را از آنان فرا گرفتند . یکی از علل تحول جامعه آریایی از زندگی شبانی به زندگی کشاورزی و تلاشهای زرتشت در این مورد ، آشنایی ایرانیان با تمدن و فرهنگ اقوام قدیمی ساکن در ایران بود .
با استقرار آریائیها در فلات ایران ، آنان با اقوامی که در سرزمین های اطراف زندگی می کردند نیز همسایگان فلات ایران در هنگام استقرار آریائیها ، آشوریان و کلدانی ها بودند . در نتیجه تماس با اقوام مجاور فلات ایران ، بخصوص اقوام که در کنار رودخانه هایی چون سیحون و جیحون و نیز دجله و فرات زندگی می کردند ، در فرهنگ و معتقداد ایرانیان تغیراتی رخ داد . چنانکه به تدریج اعتقاد به آناهیتا رواج یافت . در همین حال زرتشت در اندیشه های خود ، آناهیتا را یکی از ایزدان زیر دست اهورامزدا قرار داد .
چگونیگ تاسیس مادو قدرت یافتن آن
قبایل ایرانی با همسایگان خود در خارج از فلات ایران تنها روابط تمدنی نداشتند بلکه جنگ و تهاجم نیز نیز بارها میان آنان رخ می داد . کوهستانهای شمال غربی ایران بیش از هر جای ایران دستخوش تهاجم بود . در این قسمت از گذشته های دور اقوامی ساکن گردید . همسایه غربی این منطقه دولت آشور بود که پی در پی برده و سنگهای معدنی به آنجا هجوم می آورد . تنها راهی که در پیش روی ساکنان کوهای زاگرس قرار داشت پناه گرفتن در کوخستان و اتحاد با یکدیگر بود . چنانکه پیش از این ، گوتی ها و لولوبی ها نیز برای مقابله با مهاجمان متحد شده بودند . اما این اتحاد ، گستذدگی و قدرت فراوانی نداشت بنابراین لازم بود اتحاد بزرگتری تشکیل گردد .
در حدود سال هزار ق. م . دولت اورارتو نیز مانند دولت آشور به کوهستانهای شمال غربی ایران چشم طمع دوخت . در نتیجه سالیان متمادی میان آن دو جنگ در گرفت و فرصتی به دست آمد تا تعدادی از قبایل سامن در شمال غرب ایران اتحادیه ای تشکیل دهند که به اتحادیه ماننایی موسوم شده است . اتحادیه ماننایی برای مدتی توانست موقعیت خود را حفظ کند اما سرانجام در زیر ضربات اشوریان کمر خم نمود .
تجربه اتحادیه ماننا به وسیله قبایل ماد مورد استفاده قرار گرفت و اتحادیه ای تاسیس
گردید . که به مراتب وسیع تر و قدرتمند تر بود . در این اتحادیه قبایل ماد حتی از همراهی قبایل غیر آریایی نیز استقبال کردند . مقابله با تهاجمات آشوریان برایشان ضرورتی حیاتی یافته بود . زیرا آشوریان در هر هجوم هر آنچه را می یافتند به غارت می بردند ، خانه ها را ویران و مردمان را اسیر می کردند و یا می کشتند . کسی که هدایت قبایل ماد را به سوی وحدت بر عهده داشت دیاامو نام داشت .
او از روسای طوایف بود و کدخدایی روستای خویش را بر عهده داشت . چنانکه گفته شده است او بواسط انصافی که در داوریهای خویش نشان می داد مورد توجه مردمان قرار گرفت ، در نتیجه روسای طوایف و قبایل او را فرمانروای خود نمودند .
تشکیل اتحادیه قبایل ماد و بنیانگذاری دولت توسط آنان ، آشوریان را بر آن داشت که بر شدت حملات خود بر کوهستانهای شمال غربی ایران بیفزایند زیرا قدرت یافتن این اتحادیه می توانست برای آشور اسباب دردسر و خطر را فراهم سازد . در مقابل مادها برای آمادگی بیشتر در برابر تهاجمات ، دژ هگمتانه را ساختند . مادها قبلا نیز از دژهایی که در ارتفاعات می ساختند برای دفاع بهره می بردند لیکن دژ هگمتانه دارای دیوارهای متعدد و توان دفاعی بیشتری بود .
این دژ که در محل شهر کنونی همدان قرار داشت مرکز دولت ماد به شمار می آمد و جایی بود که مادها دیااکو را بر خود به فرمانروایی شناختند .
دیااکو که در حدود سال 708 ق . م به فرمانروایی مادها رسیده بود قریب پنجاه سال حکومت کرد و در این مدت تمام مساعی او صرف حفظ موجودیت اتحادیه ماد در برابر تهاجمات آشوریان گردید .
پسر و جانشین دیااکو ، خشثریتی ( فرورتیش ) نام داشت . او از درگیری های آشور در بین النهرین و نواحی اطراف آن ، برای توسعه قدرت و قلمرو ماد بهره برد . اقدام اولیه خشترینی تشکیل ارتشی بود که سیاست دفاعی ماد را به سوی تهاجم و لشکر کشی هدایت کند . به همین جهت ارتشی مجهز تعلیم دیده و حرفه ای پدید آمد . این ارتش از یک سو اهداف خارجی دولت ماد را تعقیب می نمود و از سوی دیگر توسعه تشکیلات دولت ماد و تحول اجتماعی جامعه ماد را موجب می شد . تحولی که جهت اصلی آن ، افزایش توان نظامی روسای طوایف ( واسپوهران ) و گسترش املاک آنان بود .
ارتش ماد به فرماندهی
خشثریتی توانست قلمرو ماد را در فلات ایران توسعه دهد و مهمترین موفقیت آن مطیع و متقاعد نمودن پارسها بود . موفقیتهای داخلی خشثریتی او را بر آن داشت تا خاک آشور را مورد تهاجم قرار دهد .
پس از مدتها ، این بار کوه نشینان زاگرس بودند که به سوی آشور می تاختند . هر چند آشوریان در این زمان ناتوان شده بودند ، اما در برابر تهاجم مادها ایستادگی کردند و در همان حال آن دسته از قبایل سکایی را که با خود متحد ساخته بودند ، برای حمله به سرزمین ماد به کمک طلبیدند . این امر نشان می داد که دولت ماد علیرغم افزایش توان نظامی خود ، توجهی به گسترش اقدامات سیاسی نداشته است . در نتیجه سکاها به سرزمین ماد سرازیر شدند . این در حالی بود که خشثریتی در میدان جنگ با آشوریان جان باخت .
هوخ شتر
قتل خشثریتی در سال 653 ق . م دولت ماد را در وضعیت خطر ناکی قرار داد . هووخ شتر پسر و جانشین خشثریتی ، اولین اقدامی که انجام داد حفظ موجودیت اتحادیه قبایل ماد بود ، و این در شرایطی که سکاها غلبه یافته بودند ، بدون قبول اطاعت از آنان غیر ممکن بود . در نتیجه اتحادیه ماد در حالی که دولتی بسیار ضعیف داشت برای بیست هشت سال به زیر سلطه سکاها رفت .این کار از سویی مانع نابودی جامعه ماد به دست سکاها شد و از سوی دیگر باعث شد تا مادها در پناه سکاها از انتقامجویی آشوریان در امان بمانند . آنچه که در این شرایط به کمک مادها آمد آن بود که سکاها پس از غلبه بر مادها برای کسب قلمرو با آشوریان درگیر شدند و در این درگیری نیازمند همراهی و همکاری دشمنان آشور بودند . ستیزه آشوریان و سکاها به غلبه یکی بر دیگری نینجامید ، فرصتی فراهم ساخت تا هووخ شتر با بهره بردن از آن قدرت ماد را احیا کند .
احیای قدرت ماد با غافلگیر نمودن و کشتار سران سکاها به وسیله هووخ شتر شتاب بیشتری یافت . به دنبال آن بار دیگر شمال غربی ایران شاهد فرمانروایی مادها بود . علاوه بر آن مادها بار دیگر نواحی مرکزی و جنوبی ایران را مطیع خود ساختند . ارتشی که خشثریتی آنرا بنیانگذاری کرده بود ، با بهره گیری از تجارب جنگی سکاها ، قدرت بیشتری یافته بود و در خود توان عملیات خارجی را می دید . هدف اصلی این عملیات ، دولت آشور بود که علیرغم ضعف روز افزون ، خطر عمده یی برای ماد و همسایگانش بشمار می آمد . هووخ شتر در شرایطی آشور را مورد حمله قرار داد که دولت کلده نیز چنین اندیشه ای را در سر داشت . لذا دو دولت ماد و کلده متحد شدند و متفقا پایتخت آشور را در محاصره گرفتند . در نتیجه در سال 612 ق . م نینوا سقوط کرد . چند سال بعد دولت کلده آخرین مقاومت های آشوریان را نیز در هم شکست . با نابودی آشور دولتهای ماد و کلده مبدل به دو دولت بزرگ آسیای غربی شدند . قلمرو دولت ماد در این زمان بخش وسیعی از فلات ایران بود و هگمتانه شهری آباد و پ
ر جمعیت به شمار می رفت .
پس از فتوحات و استقرار امنیت ، وظیفه بعدی دولت ماد توجه به امور اقتصادی بود . اقتصاد ماد که بر اسای گله دارای بود نمی توانست جوابگوی نیازهای این دولت وسیع باشد . لذا دست یافتن بر تجارت آسیای غربی یعنی راههایی که از ایران و بین النهرین به سواحل مدیترانه منتهی می شد ، می توانست دولت ماد را در منابع تجاری این منطقه سهیم سازد . ظاهرا کلدانی ها زودتر متوجه این امر شده بودند لذا بلافاصله پس از سقوط آشور قلمرو خود را در امتداد رود فرات به سوی شام و سواحل مدیترانه گسترش دادند . مادها نیز که غیاب آشور خواهان کسب منافع بیشتر بودند در امتداد دجله متوجه آسیای صغیر شدند . اما بعکس کلدانی ها که در سواحل مدیترانه شهرهای نامتحد فنیقی را پیش رو داشت . هووخ شتر در آسیای صغیر با دولت ثروتمند لودیه که سربازان مزدور فراوانی را به خدمت گرفته بود روبرو شد لذا پنج سال دولت ماد و لودیه با هم جنگیدند بدون آنکه یکی بر دیگری غلبه قطعی یابد .
صلحی که بدنبال این جنگ منعقد شد مرز دو دولت را مشخص ساخت و هم موجب شد تا ولبعهد ماد ، دختر پادشاه لودیه را به همسری برگزیند .
انحطاط و سقوط دولت ماد
کشمکش با دولت کلده. هووخ اشتر اندکی پس از صلح با لودیه در گذشت در حالیکه منابع انسانی و مالی بسیار از ماد را صرف جنگ با لودیه کرده بود . پسر و جانشین او آژدهاک که داماد پادشاه لودیه شده بود توانایی و لیاقت چندانی نداشت . اتحاد بالودیه شده بود توانایی و لیاقت چندانی نداشت . اتحاد بالودیه که در پی ازدواج اژدهاک با دختر پادشاه آن کشور و در اواخر حیات هووخ شتر صورت گرفت سیاست توسعه قلمرو دولت ماد در آسیای صغیر را متوقف ساخت و هیچگونه نفعی برای آن دولت به دنبال نداشت . زیرا ماد دولتی بر مبنای اقتصاد شبانی و لودیه بر پایه تجارت بود ، مسائل و مشکلات آنان نیز مانند هم نبود .
در همان حال نیازهای مالی که دولت ماد را بسوی آسای صغیر کشانده بود همچنان وجود داشت . در نتیجه مادها متوجه شام شدند . که دولت کلده به توسعه نفوذ خود در آنجا مشغول بود . دولت ماد در بخش علیای فرات شهر حران را در نظر داشت ، جایی که زمان سقوط آشور ، دولت کلده بدان چشم دوخته بود . بدنبال آن اتحاد قدیمی ماد با کلده به پایان رسید و دولت ضعیف شده ماد با فرمانروای نالایقی چون اژدهاک در جستجوی هدفی بر آمد که توانایی دست رفته بدان را نداشت .
در چنین شرایطی دولت کلده ، برای مقابله با ماد دست اتحاد بسوی کوروش پادشاه پارس دراز کرد . زیرا به خوبی می دانست که پارس ها قدرت یافته اند و دولت ماد را تهدید می کنند .
سقوط ماد به دست پارسها
دولت کلده در تحریک پارسها
به شورش علیه ماد موفق شد . زیرا از مدتها پیش پارسها بر قدرت خود افزوده بودند و در شرایطی که دولت و دربار ماد به خاطر عشرت طلبی و ناتوانی اژدهاک ضعیف شده بود موقعیت خویش را مستحکم ساختند . در درون جامعه ماد نارضایتی و نابسامانی در حال گسترش بود .
عامه مردم به دلیل رشد طبقه اشرافی جامعه ماد وضعیت مناسبی نداشتند . اشراف مادی که در پی توسعه و تقویت ارتش ماد صاحب قدرت و ثروت شده بودند ، امید فراوانی به موفقیت در برابر لودیه داشتند لیکن نه تنها پیشرفتی حاصل نشد بلکه دربار ماد محل نفوذ لیدی ها نیز گردید . در نتیجه سران دولت ماد ، فرمانروایی را ترجیح می دادند که بجای اژدهاک ضعیف بتواند آنان را صاحب زمین و ثروت بیشتری سازد .
در این حوالی شورش پارسها علیه ماد آغاز شد . در نتیجه اشراف نظامی ماد در پیوستن به فرمانروای آنان یعنی کوروش تردیدی نشان ندادند . به دنبال آن با پیوستن هارپاگ قدرتمند ترین مرد دولت ماد به پارسها که مشاوره اژدهاک و فرمانده لشکریان او بود ، دولت و دربار ماد فرو ریخت ، اژدهاک اسیر شد و به جای دولت ماد ، دولت هخامنشی در سال 550 ق . م در ایران به قدرت رسید .
منبع : تاریخ ایران
باغ جهان نما همچون سه باغ مشهور دیگر یعنی باغ ارم، باغ دلگشا و باغ تخت در دوره آل مظفر و آل اینجو قرن هشتم هجری قمری یعنی قبل از یورش تیمور گورکانی به شیراز در نهایت آبادانی بوده است . ابن عربشاه مورخ دوره تیموری در عجایب المقدور آن را زینت الدّنیا می نامد . باغ جهان نما در هنگام اقامت تیمور گورکانی در شیراز همچون سایر باغهای نامدار آن دوره مورد توجه وی واقع شده به طوری که همانند آن در اطراف سمرقند که موطن او بوده باغی احداث و آنرا جهان نما نامیده است .
این باغ در دوره صفویه نیز آباد و قابل اهمیّت بوده است . شاردن و تاورنیه جهانگردان فرانسوی که در دوره صفویه شیراز را دیده اند خیابان زیبایی را توصیف کرده اند که از تنگ الله اکبر تا پل بقعه میر علیّ بن حمزه ع که محل خیابان حافظ امروزی است ادامه داشته و در دو طرف آن باغهای زیبا و آبادی وجود داشت .
کریمخان زند در سال 1185 هجری قمری این باغ را که در زمینهای مقابل جعفرآباد و مصلّی بود حصار کشید و امارت کوشک (کلاه فرنگی) را در وسط آن ساخت و در اطراف عمارت خیابان کشی های زیبا و درختکاری مفصّلی بعمل آورد . طرح و اسلوب این باغ را کریمخان نظیر باغ نظر در داخل، دارای چهار خیابان و اطراف چهار حوض، دو بزرگ و دو کوچک ساخته است . در ضلع جنوبی بقایای آب نمایی به چشم می خورد که فوّاره آن هنوز پابرجاست . این آب نما از جلوی ضلع جنوبی عمارت شروع می شود و به حوض جلوی بنایی که در دوره قاجاریه در انتهای ضلع جنوبی احداث گردیده منتهی می گردد و اخیراً مورد مرمّت و بازسازی قرار گرفته است .
باغ جهان نما در سال 1383هجری شمسی توسط شهرداری شیراز و با همکاری اداره کل میراث فرهنگی استان فارس پس از یک سال فعالیّت، بازگشایی و به دست مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر سیّد محمّد خاتمی، افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت .
مکان:خیابان قرآن - نرسیده به چهارراه حافظیه
این مجموعه که بر دامنه کوه حاجی آباد و در فاصله 3 کیلومتری تخت جمشید نقر شده است .در هیچ منطقه ای نمیتوان تداوم تاریخ ایران را بهتر از نقش رستم بررسی کرد . زیرا در این محل آثار مربوط به دوره های ایلامیان و هخامنشیان و ساسانیان در کنار یکدیگر وجود دارند .
آرامگاهها :
آرامگاههای موجود در نقش رستم بین سالهای 400تا 550 قبل از میلاد در دوران هخامنشی به شکل صلیب در دل کوه کنده شده و همگی دارای ارتفاع یکسان از سطح زمین اند .این آرامگاهها از سمت چپ , جنوب به شمال مربوط به اردشیر اول , خشیارشاه ,داریوش کبیر , و با زاویه 90درجه و رو به جنوب داریوش دوم می باشند.فقط آرامگاه داریوش بزرگ دارای کتیبه است و این کتیبه شرح مفصلی از جنگ وی با پادشاه دوروغین یعنی بردیا می باشد .همچنین در این کتیبه پیروزیهای مهم و چگونگی دوران حکومت او نقل شده است .

کعبه زرتشت : کعبه زرتشت یا برج نقش نقش رستم درمقابل آرامگاه داریوش بزرگ قرار دارد و ارتفاع آن 11 متر و عرض آن 7 متر می باشد .مورد استفاده این برج هنوز کاملا مشخص نشده عده ای آن را آرامگاه و عده ای آن را آتشکده و عده ای هم با استفاده از کتیبه های که بدستور کرتیرحامی مذهب رسمی ساسانیان در روی دیوارهای این برج نوشته شده آن را محل نگهداری نسخه اصلی اوستا می دانند. 
این ارگ در جنوب غربی شهر کنونی راین و بر بالای قلعه ای با شکوه و عظمت خودنمایی می کند . این بنای خشتی با مساحتی بیش از 20 هزار متر مربع تا حدودی به ارگ تاریخی بم شبیه است . پلان قلعه تقریباً مربع شکل و با چندین برج در اطراف مزین شده است . دور تا دور قلعه را حصاری در برگرفته که ارتفاع آن اندکی بیش از 10 متر است . تنها ورودی قلعه از جبهه شرقی است که با سر در بزرگ و باشکوه به محوطه داخلی راه دارد . این قلعه بعد از ارگ بم دومین بنای خشتی استان کرمان محسوب می شود.
بعد از عبور از کوچه شرقی – غربی به چهار سوی کوچک هشت ضلعی می رسیم که انتهای راهروی آن به چهار ساختمان زیبا که احتمالاً محل حاکم نشین بوده ختم می شود . این خانه ها به وسیله حصار و با برج هایی در اطراف محصور شده است . چنین به نظر می رسد که خانه های یاد شده در زمان قاجار ساخته شده باشند زیرا پلان و نقشه آن ها شبیه بناهای این دوره است .
قلعه ، عناصری چون بازار ، اصطبل ( تابستانی و زمستانی ) زورخانه و محل عامه نشین دارد .از قدمت و زمان بنیان اولیه قلعه اطلاع دقیقی در دست نیست و تاکنون هیچ شواهد و مدارکی که قدمت آن را دقیقاً مشخص کند به دست نیامده است و تا زمانی که تحقیقات علمی و کاوش های باستان شناسی انجام نپذیرد نمی توان تاریخ دقیقی برای آن منظور کرد .


















نظرات () لینک مطلب